چه کسانی طرح کسب و کار را مطالعه می‌کنند؟

برنامه کسب و کار را ممکن است کارمندان، سرمایه‌گذاران، بانکداران، سرمایه‌داران فعالیت‌های کارآفرینانه، اعضای هیئت مدیره، سهام‌داران شرکت، شرکای تجاری، خریداران، مشاوران بخوانند.

از آنجا که هر یک از گروه‌ها طرح را برای مقاصد متفاوتی می‌خوانند، شما به عنوان نویسنده طرح باید مهیای جوابگویی به انواع مسائل و موارد مطرح شده باشید.

شما باید سعی کنید در برنامه کسب و کارخود نیازهای تمام افراد و گروه‌های ذینفع را برآورده کنید، در حالی که در بازار واقعی محصول فقط نیاز گروه‌های مشخصی از خریداران برآورده می‌شود.

نکته: اگر در طرح کسب ‌و کاری که تهیه می‌کنید تصمیمات و اطلاعات راهبردی وجود دارد، باید از توزیع نسخ آن خودداری کنید و آن را تنها به افرادی بدهید که اطمینان دارید اطلاعات را بدون اجازه شما به دیگران نمی‌دهند.

 

نوشتنِ یک برنامه برای کسب‌وکار شما را موظف می‌کند که آن را از زوایای مختلف موردِ تحقیق و مطالعه قرار دهید و برای شرایطِ مخاطره‌آمیزِ احتمالی راهِ‌حل‌هایی بیندیشید. این در واقع فرصتی است که فرضیاتِ ذهنیِ خود را یک‌بار به طورِ دقیق زیرِ سؤال ببرید و از درستیِ آن‌ها مطمئن شوید. این‌گونه نوشتنِ برنامه‌ی کسب‌وکار در مرحله‌ی راه‌اندازی می‌تواند از سرمایه‌گذاری بر روی یک فعالیتِ محکوم به شکست در آینده جلوگیری کند و بنابراین ارزشِ تمامِ سختی‌هایش را دارد.

به علاوه، طرحِ تجاریِ شما ممکن است توسطِ کارمندان، سرمایه‌گذاران، بانک‌داران، تأمین‌کنندگان، خریداران، و مشاوران خوانده شود. کسی که قرار است طرح را بخواند می‌تواند اغلب بر حدود و مفهومِ واقعیِ آن اثر بگذارد. از آن‌جایی که هریک از این گروه‌ها طرح را برای مقاصدِ متفاوتی می‌خوانند، شما باید مهیای جواب‌گویی به تمامِ مسایل و مشکلاتِ آنان باشید.

در نوشتنِ طرحِ تجاری از همه‌ی زوایا به آن بپردازید: از دیدِ خودتان، مدیرانِ کلیدی، مشتریانِ بلندمدت، سرمایه‌گذاران، بانک‌دارها، و مشاوران. ملاحظه می‌کنید که باید از زوایای بسیار متفاوتی به نوشته‌ی خود نگاه کنید.

به طورِ خلاصه از دیدِ شما، طرحِ تجاری راهنمای پیش‌بردِ کار و ارزیابیِ آن در مراحلِ مختلف است. اما دیدِ سرمایه‌گذار با شما متفاوت است. سرمایه‌گذار به دنبالِ چه‌گونه‌گیِ توسعه و پیشرفتِ کار و بالا رفتنِ ارزشِ سهام و مهم‌تر از همه چه‌گونه‌گیِ بازپرداختِ بدهی‌ها و وام‌ها است. مدیرانِ کلیدیِ شما می‌خواهند بدانند که چه نقشی در این کسب‌وکار دارند و اصلاً این، چه‌گونه کسب‌وکاری است. طرحِ تجاری حتی برای کارمندانِ جدید که سعی در عادت دادنِ خودشان با فعالیتِ کارآفرینانه‌ی نوپا و اهداف و منظورهای آن دارند، باارزش است.

بسیار مهم است که بدانید مخاطبِ طرحِ تجاری که شما آن را می‌نویسید، کیست. طرحِ تجاریِ شما باید از سه دیدگاه قانع‌کننده باشد.

دیدگاهِ اول نظرِ شما به عنوانِ فردِ کارآفرین است. شما هستید که کسب‌وکار را راه‌اندازی کرده و توسعه می‌دهید. شما درگیرِ ایده‌ی کسب‌وکار بوده و جامع‌ترین اطلاعات را در موردِ ایده ‌دارید. بسیاری از کارآفرینان تنها به این بُعد پرداخته و سایرِ دیدگاه‌ها که آن‌ها هم بسیار مهم هستند را فراموش می‌کنند.

ممکن است طرحِ تجاریِ شما تنها شاملِ تعریف و تمجید از ایده‌ی خاص و برترتان باشد و شما مثلاً به عنوانِ یک مهندس تنها به جزییاتِ فنی و برتری‌های خاصِ کالای خود بپردازید. هر چند این دیدگاه مهم است و باید خوب و کامل نوشته شود، اما نباید تنها موضوعی باشد که شما به آن پرداخته‌اید. چرا که ممکن است باعث شود از پرداختن به سایرِ مسایل مانندِ مسایلِ مالی غافل بمانید. البته این نکته را هیچ‌گاه فراموش نکنید که طرحِ تجاریِ شما نباید آن‌قدر کامل و با جزییاتِ فنی باشد که هر فردِ دیگری با خواندنِ طرحِ شما بتواند محصول یا خدمتِ شما را ارایه کند.
مهم‌تر از خلاقیت و فن‌آوریِ درگیر در کسب‌وکارِ شما، توجه به بازارِ آن است. در واقع طرحِ تجاریِ شما بازارگرا هم باید باشد و فوایدِ ویژه‌ی کسب‌وکارِ شما برای مصرف‌کنندگان را بیان کند. باید مشتریانی که موردِ نظرِ طرحِ شما هستند، بازارِ فعلیِ موجود در این زمینه، و سایرِ اطلاعاتِ مربوط به بازار و بازاریابی را به همراه داشته باشد. این‌که طرحِ تجاریِ شما همراه با مدارکِ قانع‌کننده دال بر وجودِ بازارِ موردِ نظرِ شما باشد، در موفقیتِ طرحِ شما بسیار مهم است.

دیدگاهِ سوم، توجه به نیازها و خواستِ سرمایه‌گذاران در طرح شماست. در طرحِ شما باید موفقیت و اهدافِ اقتصادیِ کسب‌وکارِ خود را حداقل، ۳ تا ۵ ساله مشخص کنید. برای سرمایه‌گذاران رشدِ کسب‌وکارِ شما که در واقع همان رشدِ سرمایه‌ی آن‌هاست، بسیار مهم است. وجودِ شکل‌ها و جداولِ مناسب برای این منظور بسیار مناسب است.

با توجه به تنوع و تفاوتِ قابلِ توجهی که میانِ این افراد و دیدگاهِ آن‌ها نسبت به کسب‌وکار وجود دارد، شاید بهتر باشد که برای هرکدام از این افراد یک برنامه‌ی کسب‌وکارِ مخصوص بنویسید. مشخص است که کارِ بسیار سخت و دشواری است، اما همان‌طور که می‌دانید، مزایای آن بر معایبِ آن برتری دارند.

طرحِ تجاریِ شما باید برای تمامِ ذی‌نفعانی که می‌توانند از کسب‌وکارِ شما حمایت کنند، مفید باشد و موردِ استفاده قرار گیرد. پس طرحِ تجاریِ ایده‌آلِ شما باید ذی‌نفعانِ مشخصی (خاص) را که برای کسب‌وکارِ شما مهم هستند موردِ هدف قرار دهد.

ذی‌نفعانِ مختلف ممکن است منافعِ متفاوتی در ارزیابیِ طرحِ شما داشته باشند که باید در طرحِ تجاریِ شما نشان داده شود. حتی ممکن است بعضی وقت‌ها این منافع در تعارض باشند. به عنوانِ مثال بانک‌دارها معمولاً از رشدِ سریع در هراس هستند، در حالی که یک سرمایه‌گذارِ فعالیتِ کارآفرینانه عاشقِ آن است. همان‌طور که گفته شد، این به آن معنی است که شما باید طرح‌های تجاریِ متعددی داشته باشید که هرکدام یک دسته از این خوانندگان (ذی‌نفعان) را هدف قرار دهد.

نگران نباشید. این طرح‌ها با هم تفاوتِ چندانی ندارند. در واقع در اصولِ اساسی تفاوتی ندارند. بل‌که تنها در ارایه‌ی نیازهای کسب‌وکارِ شما متفاوت هستند. برای یک سرمایه‌گذارِ فعالیتِ کارآفرینانه، مثلاً شما ممکن است بگویید که از پول برای رشدِ سریع استفاده خواهید کرد در حالی که برای یک بانک‌دار برای همان شرکت، شما ممکن است بگویید که از پولِ قرض‌گرفته‌شده برای بهبودِ کیفیت و بهره‌وری و رشدِ کندتر استفاده خواهید کرد.

عمق و جزییاتِ طرحِ تجاری به اندازه و هدفِ فعالیتِ کارآفرینانه‌ی نوپا بستگی ‌دارند. یک طرح‌ریزیِ کارآفرینانه برای فروشِ یک محصولِ کاملاً جدید با فن‌آوریِ نو، به یک طرحِ تجاری جامع و کامل نیاز خواهد داشت که بزرگیِ این طرح به خاطرِ طبیعتِ محصول و بازار ‌است. از طرفِ دیگر یک کارآفرین که برنامه‌ی باز کردنِ یک مغازه‌ی ویدیوکلوپِ کوچک را می‌ریزد، به یک طرحِ کامل و جامع با جزییاتِ مثالِ قبل نیازی ندارد.

بنابراین، تفاوت‌ها در محدوده‌ی طرحِ تجاری ممکن است وابسته به این باشد که فعالیتِ کارآفرینانه‌ی نوپا، خدماتی یا تولیدی بوده و یا در ارتباط ‌با یک محصولِ مصرفی یا صنعتی است. اندازه و میزانِ بازار، رقابت و رشدِ بالقوه نیز ممکن است بر هدف و محدوده‌ی طرحِ تجاری تأثیر بگذارند.
حتّی اگر بعضی از اطلاعاتِ شما بر فرض‌هایی استوار باشد، فرآیندِ تفکر که برای کامل کردن طرح موردِ نیاز است، یک تجربه‌ی ارزش‌مند برای شماست. چرا که شما را به عنوانِ مثال به ارزیابیِ مسایلی مانندِ گردشِ نقدینگی و نیازهای مالی وادار می‌کند. به علاوه، فرآیندِ تفکر شما را به آینده می‌برد و در بررسیِ اعمالِ مهمی که می‌توانند مانعِ رسیدنِ شما به موفقیت شوند، راهنمایی می‌کند.

این فرآیند هم‌چنین نقشِ یک خودارزیابی را برای شما ایفا می‌کند. معمولاً شما تصور می‌کنید که موفقیتِ فعالیتِ کارآفرینانه‌ی نوپا تضمین شده است. اما فرآیندِ برنامه‌ریزی، شما را مجبور می‌کند بی‌طرفی و واقع‌گرایی را در ایده‌هایتان لحاظ کرده و به سؤوال‌هایی از این قبیل پاسخ دهید که: آیا ایده عملی خواهد بود؟ چه کسی مشتریِ من است؟ آیا نیازهای خریدار را برآورده می‌کند؟ چه محافظتی در مقابلِ محصولاتِ تقلیدیِ رقبا می‌توانم انجام دهم؟ آیا موفق خواهم شد چنین فعالیتِ اقتصادی را انجام دهم؟ با چه کسی رقابت خواهم کرد؟

این خودارزیابی شبیه به نقش بازی کردن است، که نیاز به این دارد تا شما به سناریوهای متفاوت فکر کنید و موانعی را که ممکن است مانعِ موفقیتِ کار شوند بررسی کنید. این فرآیند به شما اجازه می‌دهد تا راه‌هایی طرح کنید تا از چنین موانعی اجتناب کنید. حتی ممکن است که بعد از تمام شدنِ طرحِ تجاری، متوجهِ موانعی شوید که قابلِ اجتناب یا غلبه‌کردن نیستند. از این‌رو زمانی که فعالیتِ کارآفرینانه هنوز در حدِ ایده بر روی صفحه‌ی کاغذ است، می‌توانید آن را به پایان برسانید. شاید بهتر باشد تلاش‌های شما قبل از سرمایه‌گذاریِ پول و زمانِ بیش‌تر، پایان یابند.

برچسپهای نوشته

About the author